تبليغاتX
یه قلب بی ریا
انتهای امروز ، ابتدای فرداست
 کوچک بی ادعا

کوچک بی ادعا را
شکستند

نه خودش را
نه ادعایش را
و نه حتی قلبش ؛

اندیشه اش را شکستند...

و بر بلندای باورش
خارهای سنتی را نعل کردند
که خود نیز بدان اعتقاد نداشتند

نتیجه تداوم سوختن بودو
رخساره ای سرخ از خواستن
خواستنی که پایه هایش را شکستند
محتوایش را به تاراج بردند
و صحبت از آن را نیز
مترود اعلام کردند

آری ؛
کوچک بی ادعا
آزادی میخواست
و این آخرین کلامش بود...


14.12.89 - رودسر

|+| نوشته شده توسط عماد در شنبه چهاردهم اسفند 1389  |
 ناتمامی دلیل ناتوانی نیست
من ، تو ، ما
حادثه سازان این دردیم
بزن ، بکش ، اما
به گذشته برنمی گردیم

1 اسفند 89
- عماد

|+| نوشته شده توسط عماد در سه شنبه سوم اسفند 1389  |
 ناکامی

در این ناکامی کوچک

همه مان

بر یک اصل

و در یک نقطه

مشترک بودیم :

آزادی...

25.9.89 - رودسر


پی نوشت 1 : امیدواریم کسی ناکام از این دنیا نرود!

پی نوشت 2 : آنچه یافت می نشود آنم آرزوست!

|+| نوشته شده توسط عماد در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389  |
 خودت انتخاب کن!

قوانین حاکم بر طبیعت

به طرز دلهره آوری

خشونت بار است ؛

و قوانین حاکم بر اجتماعات انسانی

به طرز امیدوار کننده ای

انسانی ؛

حال سوال اینجاست :

به طبیعت برگردیم ؛

یا انسانی باشیم ؟


20.9.89 - رودسر


پی نوشت 1 : این یک سوال فیلسوفانه در قالب شعر است که هر انسانی با کمی دقت در احوال گیتی می تواند از خودش بپرسد. با ریز شدن در ذات طبیعت و گیتی مورد شناخت ما یعنی زمین و  فضای پیرامون آن و قوانین سخت و خشک حاکم بر آنها و نیز تمام آنچه که ما را بر آن داشته که با این همه نیستی همچنان مصرانه برای هستن و بودن بنابر ابتدایی ترین اصول همزیستی به سمت گذار از نیستن و نبودن در تکاپو باشیم.

پی نوشت 2 : آیا قوانین تعریف شده ی ما برای هستی بسیار خردتر و شکننده تر از قوانین پیچیده ی طبیعت برای نیستی نیستند ؟

پی نوشت 3 : کدام ساعت بیولوژیک انسان ها را از ابتدای پیدایش بسمت نیستی سوق داده است؟ فرآیند پیری و مردن سلول ها نشان از چیست؟

پی نوشت 4 : شمارش معکوس از زمان تولد آغاز شده است ...

|+| نوشته شده توسط عماد در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389  |
 خشم خاموش

چیزی به ابتدای صبح نمانده

ای انتهای شب ، افول کن!

20.9.89 - رودسر

|+| نوشته شده توسط عماد در شنبه بیستم آذر 1389  |
 
 
بالا