|
(( دادگاه ))
چه مي شود كرد؟
در دادگاه قلبها
عشق محكوم به اعدام شده
و غم حبس ابد خورده است ...
چه مي شود كرد؟
وقتي كه پول
وكيل مدافع عشق است
وقتي كه عشق
قسم دروغ مي خورد ...
درنگ!
راي هيئت منصفه آماده است! :
- يا جنگ يا مرگ! ، خودت انتخاب كن ...
(( تفاوت ))
راست مي گويند :
بالاتر از سياهي رنگي نيست!
كه اگر آن نبود
روشني را نمي شناختم
آري ،
سپيدي در سياهي معنا مي يابد
و روز كنار شب ...
تفاوت اين دو است
كه زيبايي مي آفريند
زندگي برداشتي است كه ما از حوادثي كه برايمان رخ مي دهد داريم ؛ اگر اين برداشت مثبت باشد مطمئن باشيد كه هيچ چيز در زندگي نمي تواند ناراحتتان كند.
شكست : پلي براي رسيدن به پيروزي غم : دليلي براي معنا يافتن شادي
رنج : بالاترين تمرين براي خودسازي ترس : زيباترين احساس در برابر خدا
همان طور كه مي بينيد در درون تمام چيزهاي منفي يك راه براي استفاده ي مثبت وجود دارد. لذت و موفقيت زندگي اين است كه قسمت هاي زيباي زندگي را براي خود آشكار سازيم و از آنها لذت ببريم. يادتان باشد كه موفق ترين افراد شكست خورده ترين آنها هستند ؛ آنها از شكست براي پيروزي بهره مي گرفتند و راز موفقيتشان همين بود. حتما جمله ي معروف ناپلئون را به ياد داريد : (( آن قدر شكست خوردم تا با لاخره شكست دادن را ياد گرفتم ))
به ياد داشته باشيد كه هرگاه به شكست رسيديد يك قدم به پيروزي حقيقي نزديك تر شده ايد
در واقع اينكه ما شكست مي خوريم به اين دليل نيست كه به هدفمان نخواهيم رسيد بلكه به اين دليل است كه راه درستي را براي رسيدن به هدف انتخاب نكرده ايم . بنابراين بايد بلا فاصله با تفكرمان راهي ديگر را برگزينيم.
شايد اشاره به داستان زندگي آبراهام لينكلن بد نباشد :
در سن 21 سالگي در تجارت شكست خورد
در سن 22 سالگي در رقابت هاي انتخاباتي مجلس ناكام ماند
در سن 24 سالگي بار ديگر در تجارت شكست خورد
در سن 26 سالگي همسر محبوبش را از دست داد
در سن 27 سالگي به ناراحتي شديد عصبي دچار گرديد
در سن 34 سالگي در رقابت هاي انتخابي كنگره شكست خورد
در سن 45 سالگي ميخواست سناتور شود اما نشد
در سن 47 سالگي ميخواست معاون رئيس جمهور شود اما نشد
در سن 52 سالگي به عنوان رئيس جمهور امريكا انتخاب شد
اگر اين شخص هر كدام از اين اتفاقات را يك شكست تلقي ميكرد هرگز به هدف خودش نمي رسيد.
همواره به خاطر داشته باشيد :
افراد موفق به جاي خود مشكل و بزرگ كردنش به راه حل آن مي انديشند.
اگر مي خواهيد از احساس رضايت از زندگي بهره مند گرديد فقط اين كار را انجام دهيد :
از تهديد ها به نفع خودتان استفاده كنيد.
ترس چيز بدي است ، نه ؟! از اين به بعد از خدا بترسيد
دزدي كار بدي است ، نه ؟! از اين به بعد غم را از خود و ديگران بدزديد!
دروغ گفتن كار بدي است ، نه ؟! از اين به بعد به هر چيز كه باعث انحرافتان مي شود دروغ بگوئيد!
فريب بد است ، نه ؟! از اين به بعد شيطان را فريب دهيد!
چيزي كه خيلي ها در مورد شادي نمي دانند اين است كه شادي حسي كاملا ارادي است و هرگاه كه بخواهيم مي توانيم شاد باشيم. شايد احمقانه به نظر برسد اما مي توان بي دليل شاد بود و مثبت انديشيد. حال سوال اينجاست : وقتي مي توانيم خودمان شاديمان را به وجود آوريم چرا شاد نباشيم؟ آبراهام لينكلن جمله ي قشنگي در اين باره دارد :
بسياري از مردم چون تصميم مي گيرند خوشحال باشند ، خوشحال هستند.
اگر مي خواهيد شادي واقعي را تجربه كنيد فقط اين باور را در خودتان به وجود آوريد :
(( لازم نيست اتفاق خاصي بيفتد تا من شاد باشم ))
اينك به سلاحي مجهز گشته ايد كه ديگر حتي مرگ هم نمي تواند شاديتان را از شما بگيرد!
عقاب
مردي تخم عقابي پيدا كرد و آن را در لانه مرغي گذاشت . عقاب با بقيه جوجه ها از تخم بيرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگيش ، او همان كارهايي را انجام داد كه مرغ ها مي كردند ؛ براي پيدا كردن كرم ها و حشرات زمين را مي كند و قدقد مي كرد و گاهي با دست و پا زدن بسيار ، كمي در هوا پرواز مي كرد .
سال ها گذشت و عقاب خيلي پير شد .
روزي پرنده باعظمتي را بالاي سرش بر فراز آسمان ابري ديد . او با شكوه تمام ، با يك حركت جزئي بالهاي طلاييش برخلاف جريان شديد باد پرواز مي كرد .
عقاب پير بهت زده نگاهش كرد و پرسيد : « اين كيست ؟»
همسايه اش پاسخ داد : « اين يك عقاب است . سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زميني هستيم. »
عقاب مثل يك مرغ زندگي كرد و مثل يك مرغ مرد . زيرا فكر مي كرد يك مرغ است .
|