تبليغاتX
یه قلب بی ریا
 
 
   
 
  (( يادگار ))

يادگار تو برايم چه بود؟
جسد خنده اي كه
تا بي نهايت
بر تابوت چهره ام مي ماند ...
تو را دريا مي پنداشتم
- آبي و پاك -
چه مي دانستم
كه دريا هم
رود مي بلعد ...

( عماد )


سوال اين هفته :
اگر قرار باشد يك چيز و فقط يك چيز به فرزندتان بياموزيد آن يك چيز چيست؟
 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

تذكر مهم : هر چند در نوشتن اين مطلب سعي شده كه حقايق به روشني بيان شوند اما براي درك كامل اين جملات بايد درجاتي از سلوك را پيموده باشيد.

هستي از سه بخش تشكيل شده :

1) ماده يا جسم 2) روح يا انرژي 3) تفكر

اين سه قسم از جهان ماهيت ثابتي دارند اما در شكل متفاوتند. مثالي كه مي توان در اين باره بيان كرد اشكال مختلف آب است ( مايع ، جامد ، گاز ) كه در هر سه شكل ماهيت آب ثابت است.

بزرگترين مشكلي كه بر آفرينش مي گيرند اين است :

اگر خدايي وجود داشته كه جهان را به وجود آورده ماده ي اوليه ي آن را از كجا آورده؟!

پاسخ كاملا روشن است : از انرژي خودش( همان طور كه مي دانيم طبق قانون انيشتين ماده و انرژي مي توانند به هم تبديل شوند )

در واقع تمامي هستي شكل ديگري از خداست كه ماهيت و ويژگي هاي خدا را در خود دارد ( البته نسخه ي ضعيف شده ي اين ويژگي ها چون اگر خدا تمامي قدرت هايش را به ما مي داد يقينا ما به جنگ با خدا بر مي خاستيم! )

آنچه كه درك خدا را براي انسان ها سخت مي كند اين است كه خدا در دنيايي زندگي مي كند كه فاصله ي بين تفكر و واقعيت بسيار ناچيز است ؛ دنيايي فراتر از تمام دنياها و سرشار از انرژي و فكر. چيزي كه ما از آن به نام مرگ ياد مي كنيم پلي است براي گذر از دنياي مادي و جسماني و رسيدن به دنياي انرژي ، روح و تفكر. علت اينكه ما بعد از مرگ تمام نمي شويم نيز همين است :

انرژي و ماده پايسته هستند و به هم تبديل مي شوند بنابراين ما بعد از مرگ تغيير شكل مي دهيم و به شكل روح يا انرژي در مي آييم. ( اين چيزي است كه بارها توسط مذاهب آسماني گفته شده و همان طور كه مي بينيد با علم نيز  تناقضي ندارد. )

نكته ي ديگري نيز كه در مورد خدا بايد بدانيد اين است :

خدا بيشتر به حالت انرژي وجود دارد هر چند كه مي تواند در ابعاد ديگر( حتي بعد ماديت ) ظاهر شود.

دليل اينكه مي گوييم خدا همه جا هست به اين خاطر است كه انرژي در همه ي ابعاد هستي وجود دارد : در جسم ، روح و تفكر ؛ براي روشن شدن بيشتر موضوع در هر مورد مثال هايي مي آورم :

 

مثال براي بعد مادي و جسمي :

اگر دستهايمان را مالش دهيم دستمان گرم مي شود ؛ در اينجا ماده ( جسم ) مستقيما به انرژي تبديل شده

شايد اشاره به يك پژوهش در اين مورد بد نباشد :

دانشمندان دو گياه يكسان را با شرايط يكسان مورد آزمايش قرار دادند. برگهاي يكي از اين دو گياه هر روز به مدت نيم ساعت توسط باغبان نوازش مي شد. پس از اتمام تحقيق نتيجه حيرت انگيز بود : رشد گياهي كه نوازش شده بود تغريبا دو برابر ديگري بود! دانشمندان از طريق همين تحقيق نتيجه گرفتند كه جسم انسان منبع انرژي اي خارق العاده است. ( اين تحقيق مربوط به سال 2004 است)

بله ؛ انرژي اي كه سبب رشد گياه شده بود از دستهاي باغبان به آن انتقال يافته بود!

 

مثال براي بعد روحي :

انرژي در سرتاسر روح ما به صورت يكنواخت وجود دارد ؛ تنها راه آشكار سازي اين انرژي تمركز آن است مثلا اگر آن را به سمت دستهايمان هدايت كنيم مي توانيم با استفاده از دو دست و تمركز ، ميدان مغناطيسي ايجاد كنيم ( براي اطلاعات بيشتر به علم خودكاوي مراجعه كنيد) اين انرژي منشا مادي و جسمي ندارد زيرا براي تبديل ماده به انرژي به حركت يا تغيير فيزيكي نياز است ( به غير از مواد راديو اكتيو ) و در اينجا چنين چيزي اتفاق نمي افتد. پس اين انرژي روح ماست كه با انتقال يافتن به مولكول هاي هوا و قطبي كردن آنها ميدان مغناطيسي ايجاد مي كند.

 

مثال براي بعد تفكر :

تفكر در واقع پايدارترين صورت انرژي است. افكار اشخاص بزرگ هميشه مي ماند و از بين نمي رود. علم روانشناسي نيز بر پايه ي انرژي تفكر شكل گرفته است چون افكار مي توانند با توجه به شيوه ي بيانشان انرژي مثبت يا منفي بر ذهن خواننده يا شنونده باقي بگذارند. پس اگر مي خواهيد زنده بمانيد بايد تفكرتان زنده بماند! مانند تفكر سعدي كه نه تنها بر سر در سازمان ملل  بلكه بر تمام قلب هاي جهان نقش بسته است.

 

 


 

هر چند بسياري از سوالات بي خدايان با فلسفه ي مطرح شده در اينجا پاسخ گفته شده اما باز هم سوالاتي هست كه بايد به آنها پاسخ گفت :

 

يكي از ابهامات قلسفه ي وجود روح است.

براي اثبات وجود روح يك سوال مي پرسم : چرا راستي ، عشق ، دوستي ، انسانيت و ... در تمام مذاهب و پيش همه ي مردم ( حتي بي خدايان و بي دينها ) صفاتي پسنديده هستند؟ پاسخ كاملا روشن است : ماهيتي مشترك به نام روح والاي انساني در وجود تمامي انسانها قرار دارد. از ويژگي هاي بارز روح اين است كه مي تواند هم در جهت مثبت و هم در جهت منفي رشد كند. در واقع روح مثل خاك است. هر بذري كه در آن بكاريم همان محصول را به ما مي دهد. پس اگر تخم نيكي در آن بكاريم انسانيت درو خواهيم كرد و اگر تخم جنايت در آن بكاريم يك قاتل حرفه اي مي شويم!

 

 

دليل ديگري كه بي خدايان آن را ذكر مي كنند اين است كه علم و دين آبشان درون يك جوب نمي رود!

در حالي كه دين به طرز معجزه آسايي سبب ايجاد اراده و آرامش روحي مي شود و اين كاملا با علم روانشناسي هم جهت است. روانشناسي نيز به دنبال ايجاد اراده ، نشاط و آرامش براي مردم است.

در واقع تا انسان از سلامتي روحي بهره مند نباشد نمي تواند ايجاد علم كند و دين تامين كننده ي سلامت روحي است. پس دين در حقيقت نقش كامل كننده ي انسان را دارد تا او را از لحاظ روحي براي استفاده از نيروي عظيم فكري خود آماده كند.

 

مشكل اصلي اي كه افراد را به سمت بي ديني و در نهايت بي خدايي مي كشاند اين است كه عده اي با نام دين و خدا كارهايي كه خلاف اين دو است را انجام مي دهند. نتيجه ي اين كار نيز روشن است : دين گريزي و بي خدايي و سلب اعتماد از افرادي كه به واقع دين دار هستند.

 

 

و اما آخرين سوال : سعادتي كه خدا وعده داده كجاست؟

 

در وجود خودتان!  اگر نيروي عظيم روحتان را در مسير رسيدن به آنچه كه مي خواهيد هدايت كنيد يقين بدانيد به تمامي چيزهايي كه مي خواهيد خواهيد رسيد. شما قسمتي از وجود خدا هستيد و بسياري از توانايي هاي او درون شما نيز هست. پس اين حق را داريد كه بهترين ها را براي خود بخواهيد و به آنها برسيد.

 

به قول حافظ :

سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد

 

نعمت هاي خداوند به طور كامل در وجود شما قرار دارد. در هسته ي مركزي وجود شما  زندگي ، عشق ، دانش ، بينش ، آرامش ، آفرينش ، زيبايي و لذت وجود دارد.

اگر تمام اين نعمت ها را به كار گيريد و از آن استفاده كنيد ، زماني كه آن را درك و دريافت كنيد ، آنها را از حالت بالقوه به صورت بالفعل در مي آوريد و آن وقت خواهيد ديد هيچ ناهمانگي ، هيچ نقصي ، هيچ جهالتي ، هيچ بيماري ، هيچ دشواري ، هيچ ترس و وحشت و هيچ غم و اندوهي وجود نخواهد داشت.

اما ذكر اين نكته ضروري است :

خداوند هر آنچه را كه دارد از طريق ما براي ما مي خواهد و اين واقعيت بسيار بزرگي است كه هرگز نمي توانيم آن را رد كنيم و ناديده بگيريم . خداوند به هر كس كه به خودش كمك كند ، كمك مي نمايد ( از تو حركت ، از خدا بركت )

 


اما سوال های این هفته :

۱) به اعتقاد شما در صفوف نمازي كه جمعه ي هر هفته تشكيل مي شود چند نفر از روي صداقت و بي هيچ چشم داشتي و فقط براي نماز خواندن آمده اند؟

۲) آيا ما حق داريم كه يك انسان را به خاطر كاري كه انجام داده از زندگي كردن محروم كنيم؟ آيا مجازات اعدام صحيح است؟

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

سخني درباره ي  مذهب و انسان

 

مذهب در حقيقت روشي معنوي و روحي است براي بهتر زيستن كه ما را به سمتي كه لايق آن هستيم يعني خدا ، راهنمايي مي كند. مذهب نه تنها چيزي از ما نمي گيرد بلكه بالعكس تكيه گاهي روحي است كه هنگامي كه از همه كس و همه چيز نا اميد هستيم ما را مي پذيرد و برايمان آرامش و لذت دروني را به ارمغان مي آورد.

 

كمترين چيزي كه مذهب به ما هديه مي كند زندگي سالم در همين جهان است ، چيزي كه خيلي ها به دنبال آن هستند ؛ پس اگر آخرتي هم در پيش نباشد ما به وسيله ي مذهب به سالم زيستن و رضايت از همين دنيا دست پيدا مي كنيم و فكر مي كنم همين دليل براي پذيرفتن مذهب هاي آسماني كافي باشد.

 

اما چيزي كه به اعتقاد من در ايران روي آن كم كاري شده آزادي براي پذيرفتن مذهب است. در حقيقت تمامي ما در شناسنامه هايمان مسلمان هستيم و از دوره ي كودكي تا به امروز به ما تعليمات اسلامي داده اند. اگر در كنار مذهب اسلام كتاب هاي مذاهب ديگر هم در اختيارمان قرار داده مي شد و و به ما اختيار و آزادي مي دادند يقينا خودمان مي توانستيم با مطالعه ي مذاهب مختلف هماني را كه به اعتقاداتمان نزديك تر است برگزينيم. اما ما به اجبار مسلمان هستيم و فكر مي كنم اين نفي آزادي ماست.  

 

من منكر اسلام نيستم اما بايد پذيرفت كه اسلام 1400 سال پيش با اسلام امروز تفاوت هاي زيادي دارد و اين به عهده ي طبقه ي روشنفكر است كه به بعضي از قسمتهاي اسلام رنگ امروزي بدهند ( هر چند پيكره ي كلي آن چيزي ثابت است كه گذشت زمان تغييرش نمي دهد چون مطابق خواسته هاي روحي ما تدوين شده )

 

به اعتقاد من كساني كه از بيرون به اسلام نگاه مي كنند به ماهيت اسلام نمي نگرند بلكه به اشخاصي كه آن را اجرا مي كنند مي نگرند و چون خيلي ها هنوز در اجراي اسلام مشكل دارند بنابراين اين مشكلات را به خود اسلام نسبت مي دهند.

در حقيقت اسلام و كتاب آسماني اش مسيري براي زندگي است. زندگي اي شفاف و با هدف. قرآن بر خلاف بسياري از كتاب هاي ديگر كتاب عبادت نيست بلكه كتاب زندگي است. چيزي كه در خود قرآن به آن اشاره شده است و اينها نكاتي است كه هنوز خيلي ها در مورد بزرگترين دين خدا نمي دانند.

 

 

 


 

اما سوال اين هفته ( اين سوال مدت هاست كه ذهنم را به خود مشغول كرده است ) :

همانطور كه ميدانيم پيامبر در طول زندگي اش 9 بار ازدواج رسمي كرد كه اگر زنان صيغه اي او را هم در نظر بگيريم روي هم رفته بيش از 40 بار ازدواج كرده است. به اعتقاد من عشق حقيقي فقط و فقط با يك نفر مي تواند پديد آيد . آيا ازدواج هاي پيامبر از روي حقيقت بوده اند يا پيامبر تابع غرايزش بوده؟ چيزي كه شك مرا بر مي انگيزد اين است كه پيامبر تغريبا از تمامي اين زنان صاحب بچه بوده. جالب اينجاست كه تمامي امامان ( به غير از امام سجاد ) بيش از يك زن داشته اند. زماني كه اين سوال را از معلم معارف خود پرسيدم به من گفت :

به خاطر گسترش خلافت و شرايطي كه جامعه در آن زمان داشته است بوده

اما اين پاسخ براي من قانع كننده نيست. شايد شما بتوانيد كمكي كنيد ...

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین