|
(( دعوت ))
دوست خوب من!
ای کسی که امروز
یک قرن بعد
و یا حتی
میلیون ها سال بعد
مرا می خوانی!
تو را نه به فهمیدن خاک
که به فهمیدن گل
فرا می خوانم!
ای کسی که دوستت دارم!
پشت چشم های ظاهری ات
صدای خرخر یک چشم بینا می شنوم
پشت آنچه که می گویی
حقیقت را شفاف تر از تو می بینم
خودت را پشت خودی که دیگران می خواهند پنهان نکن
ای کسی که آینه از قلبت الهام می گیرد
تو را نه به فهمیدن من
که به فهمیدن خود
دعوت می کنم
شهیار
همه ی شما رو به خدا می سپارم. شاید در آینده با همین نام و یا نام های دیگه دوباره نوشتن رو آغاز کردم اما این آینده یقینا نزدیک نخواهد بود. از همه ی دوستانی که به نوعی با هم رابطه داشتیم تشکر می کنم. رموی خوبم در وبلاگ تکه هایی از من ، ناهید عزیز در وبلاگ جور دیگر باید دید ، حامد عزیز در وبلاگ یکی مثل من ، الهام عزیز در وبلاگ حرفهایی که نمیشه رو در رو زد ، لولی وش مغموم در وبلاگ همرنگ چشم هایت سکوت می کنم ، ساره در وبلاگ یکتا همدم بی ادعا ، عاشقی گناهه در وبلاگ عاشقی گناهه ، فائزه در وبلاگ فراتر از بودن ، دلارام در وبلاگ مسافر و همه ی کسانی که با بودنشون لحظه ای و فقط لحظه ای منو به فکر کردن وادار کردن.
همتونو دوست دارم .
سبز باشید ...
|