|
دوباره تمام می شوم دوباره خراب می شوم بی تو از تو
و تو ای ساکت مدام باز هم بی رحمانه نبودنت را به رخم می کشی تا درد تنهایی ام از زخم نبودنت نمک پذیرد!
مدت هاست که سکوت کرده ای همچون جسد مرده ای که به روحم پیوند خورده و بی خبر از تحرکات عالم و آدم مراحل فساد ، تشریح و تجزیه ی قلبم را بی صدا و ویروس وار تا گندیدن تمام آنچه که هستم و حتی بدون گذشتن از کوچکترین ذره های روحم دنبال می کند
درد ما نه خوش باوری من بود نه بی مرامی تو نه بی صدایی ما بود نه هم صدایی غربت
درد ما فاصله بود و حادثه بود و خاطره ...
و دوباره ها ؛ و دوباره ها ؛ دوباره هایی که تمام نشدند دوباره هایی که خراب نشدند
17:30 11.5.87 رودسر - خانه
|