تبليغاتX
یه قلب بی ریا
 
 
   
 
 

بمان ، نه برای ماندن ، برای دیدن

ببین ، نه برای دیدن ، برای دانستن

بدان ، نه برای دانستن ، برای عشق

عشق بورز ، نه برای عشق ، برای خدا

می دانم ، دنیا در خویش گم شده ، ولی تو خودت را پیدا کن...

20.10.86

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

خانوم ها بخوانند :

1- هر كس كه به تو محبت ميكند الزاما دوست ، خيرخواه ، يار يا عاشق تو نيست . قبل از آنكه محبت كسي را بپذيري اول سعي كن كه علت آن را بداني . بعضي ها ذاتا انسان هاي مهرباني هستند و محبتشان شامل همه مي شود و برخي از محبت خويش هدف خاصي را دنبال مي كنند.

2- تعلق خاطر به كسي تو را برده ي آن كس مي كند

3- كسي كه واقعا تو را دوست دارد تو را تغيير نمي دهد ؛ تو را همانطور كه هستي مي پذيرد.

4- كسي كه دائما از س ك س با تو صحبت مي كند بيشتر از تو به آن احتياج دارد

5- آنها هميشه راجع به س ك س صحبت مي كنند اما كسي كه عاشق توست پيش از ازدواج آن را از تو نمي خواهد



آقايان بخوانند :

1- كسي كه دائما از عشق با تو صحبت مي كند بيشتر از تو به عشق نياز دارد

2- آنها موجودات پيچيده اي نيستند ؛ آنقدر ساده اند كه گاه پيچيده و غيرقابل پيشبيني مي نمايند!

3- آنها الگوپذيري خوبي دارند بطوريكه تفكر و عملكرد آنها مجموعه اي از جزئي ترين ويژگي هاي فكري ، جسمي و روحي مورد علاقه هايشان است.

4- هيچوقت با دارايي ات آنها را به خود جذب نكن . چنين رابطه اي سريعا رو به افول مي گذارد.

5- آنها عاشق تفكراتت مي شوند نه عاشق آنچه كه واقعا هستي!

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

زندگی خیلی سخت شده ؛ پر از تظاهر و فریب... نمی دونی فردا چه اتفاقی میافته امروزتم دیگه مثل سابق جالب نیست. هر چقدر بیشتر که جلو میری بیشتر می فهمی که کسی زبونتو نمی فهمه و همه هم زبونن نه همدل. کم کم به نقطه ای میرسی که دلت میخواد از همه چی جدا و آزاد شی . اول میری دنبال خدا اما خیلی زود می فهمی که پاسخی برای دردات پیدا نمی کنی تازه می فهمی مشکل از خودته و میای به سمت اصلاح خودت اینجاست که متوجه میشی دیگه توانی و انرژی ای برات نمونده و همه ی انرژیتو توی راه از دست دادی.پس نقطه میزنی و میای سر سطر.
دیگه نه راه پس داری نه پیش؛ نه میتونی بمونی و نه میتونی بری. پس تبدیل به سه نقطه ی بی انتها میشی...
دیگه نه پایانی داری نه آغازی ؛ پس میمونی و بی نام و بی نشان ، دلسوخته و لامکان ، بریده از جهان و زمان ، زجر می کشی...

و خلاصه میشی

در سه نقطه ی بی انتها...

...

تهران - 27.1.88

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

دوست داشتن مثل حس دو تا ماهي هستش كه دارن توي يه بركه و در جهت خلاف آب شنا مي كنن ، اگه يكي از ماهي ها راهشو عوض كنه يا توي راه بركه خسته بشه ، ماهي دومي زياد منتظرش نمي مونه چون فقط به سفر فكر مي كنه  ، اگه همسفر جا بمونه منتظرش نمي مونه بلكه به راهش ادامه ميده تا يه همسفر ديگه پيدا كنه...

تا زماني كه همسفرت به درد سفر مي خوره دوستش داري اما بعد اون فقط عشقه كه باعث ميشه قيد سفر رو بزني تا پيش همسفرت بموني.

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
  ((سلام آقا عماد عکست کوش گمش کردی خوب کردی چون یه آدم منفی همیشه خودش رو گم می کنه و باعث گم شدن دیگران هم میشه حالا که عکست رو گم کردی امیدوارم که خودت و جایگاهت رو پیدا کنی))

جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 7:52 توسط:کسی که ازت متنفره


ممنونم از اینکه عقیده ی خودت رو بدون سانسور و آزادانه بیان کردی.من از حرف شما ناراحت نمیشم و در مقابلش جبهه هم نمی گیرم. بنده نه خودم رو گم کردم و نه عکسم رو اما در جستجوی چیزهای ناپیدایی هستم که شما هم اگه پیداش کردید ممنون میشم بهم نشونش بدین. این چیزها عبارتند از خدا ، عشق ، محبت و حقیقت

اگه شما فکر میکنین که بنده همیشه و در همه جا به همین سیاهی و غمناکی هستم و فکر می کنم ، کاملا در اشتباهید. بنده در محیط بیرون و اجتماع فردی کاملا شاد ، شوخ طبع و گرم هستم و اصولا اعتقادم بر اینه که فضای تاریک زندگی کسی نباید بر زندگی دیگران سایه کنه و مانع از تابش نور به فضای زندگیشون بشه و مطابق همین اعتقادم هم عمل می کنم. آنچه که در وبلاگم می بینید تراوشات ذهنی و قلبی دل خودمه و به قصد آرامش خودم نوشته میشه و همدردی با کسانی که مثل خودم قسمتی از درد رو چشیدن. ضمن اینکه بنده به نوعی افسردگی دچار هستم که همین انگیزه و الهام بخش اصلی نوشته هامه که اگر نبود شاید هیچ متنی توسط من نوشته نمیشد. بنده خودم و جایگاهم رو میشناسم و همین شناخت هست که باعث میشه این حرف هارو بزنم. از کجا معلوم ؛ شاید شما در اشتباه باشید

در فضای باز و آزادی که هست شما می تونید هر فکری که دوست دارید راجع به من و نوشته هام داشته باشید. مطالب من رو بخوانید یا نخوانید. می تونید از من متنفر باشید یا نباشید. برای بنده ی حقیر هیچ فرقی نمیکنه. باور کنید که بنده با دوستی یا دشمنی با شما نه چیزی بدست میارم و نه چیزی از دست میدم.

در دنیا چیزی وجود نداره که مایع مباهات من باشه چون اصولا همه چیز دنیا فانیه!


 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
  در پاسخ به دوست عزيزي كه خودشون رو يه آشنا معرفي كردن چون نام و نشان و آدرسي از خودتون نذاشتيد اينجا جوابتون رو ميدم :

شما مي تونستي از طريق سورس صفحه ي وبلاگ به راحتي اين كد رو پيدا كني اما براي راحتي كارتون اينم آدرس آهنگ وبلاگ كه يه فايل فلش هستش :

http://www.malakut.org/Misc/sepideh-arian.swf

بنده فعلا كتاب شعري چاپ نكردم ولي در آينده ي نزديك و پس از فارغ شدن از مشكلات فعليم كتاب شعرمو چاپ خواهم كرد كه متعاقبا توي وبلاگ اعلام ميكنم.طبق تحقيقاتي كه انجام دادم اينكار هيچ سودي براي مولف در بر نداره و اينكارو صرفا براي دلم انجام ميدم. يكي از دوستان شاعر منم كتابي زير چاپ داره كه اميدوارم هر چه سريع تر توي ويترين كتابفروشي ها ببينمش. علاقه تون به شعر قابل تحسينه اما مواظب باشيد كه با شعر از واقعيت زندگي دور نشيد بلكه بهش نزديك بشيد.اگه شعر مكاني باشه صرفا براي خيال پردازي هم شاعر و هم خواننده دارن ره به خطا ميرن. بعدا از نوعي آسيب اجتماعي كه از طريق شعر ايجاد ميشه هم به طريق مستند مطالبي خواهم نوشت البته نمي دونم كي اين اتفاق مي افته چون نمي خوام بدقولي كرده باشم.

راستي اميدوار بودم نوشته هام بيشتر از آهنگ تاثيرگذار بوده باشن و آهنگ در واقع كامل كننده ي حس و حال نوشته ها باشه كه خوشبختانه در اين زمينه موفق نبودم!

از لطفي كه نسبت به من و نوشته ها داشتيد ممنونم

لحظه هاي پر معنايي رو براي شما و همه ي خوانندگان وبلاگ آرزو مي كنم

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 


اين هم پروفايل مدير وبلاگ



 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 
آدمی وسعت سکوتی است که به فریاد می انجامد.
حال سوال اینجاست ؛
کی و کجا؟



پی نوشت : تا زمانی که انسان ها یکدیگر را به خاطر عقایدشان تبعید ، شکنجه یا ترور می کنند نه تنها به حقیقت خویش دست نمی یابند بلکه معنای آزادی نیز هیچگاه محقق نمی شود
 
 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 
نام: فريدون
نام خانوادگي: فروغي
تاريخ تولد: نهم بهمن ماه هزار و سيصد و بيست و نه (9/11/1329)
محل تولد: تهران



یکي از سوالاتي که هميشه براي بسياري وجود داشت اين بود که چرا فريدون فروغي از دو ازدواج خود فرزندي نداشت؟ همه فاميل و آشنايان مي دانستند که او عاشق بچه است.يک بار در اين باره دوستي از او پرسيده است که فريدون در پاسخ گفته:

(( اگر بخواهم صاحب فرزندي بشوم.به کوه و بيابان.به يک جاي دور مي روم و يک ماه روزه مي گيرم و تزکيه مي کنم.ارتباطات قلبي را استحکام مي بخشم تا نطفه اي که بايد بوجود بيايد در بستر خوبي شکل پيدا کند.براي زندگي دادن به يک بچه ابتدا بايد خودم را بسازم تا بتوانم او را تربيت کنم.سلول سلول وجود آن بچه بايد خدا را فرياد بزند. ))

*****************************************************************************
امروز روز بزرگی است فریدون من.
امروز تو به دنیا آمدی و من خودم را نسخه ی ضعیف شده ای از تو می بینم. کاش تو را زودتر می شناختم.
کاش می توانستم لحظه ای و فقط لحظه ای با تو سخن بگویم.اشک هایم بی اختیار جاری شده اند...
نمی دانم چه بگویم که شمایل درستی از مردانگی و بزرگی و درستی عقیده ات باشد.
به راستی که رفتنت هم فریاد دیگری بود ...
و این یاوه گویان چه ترسیدند از تو که حتی به مرده ات هم رحم نکردند و سنگ قبرت را نیز شکستند...
نمی دانی چقدر دلم به درد آمده است...
امشب بارانی ترین شب من است...

*****************************************************************************
برای دانستن بیشتر در مورد او و باورهایش به لینک های زیر مراجعه کنید :
وبلاگ فریدون فروغی
نخستین پایگاه رسمی فریدون فروغی ( آدمک )
 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 
خدایا ، زندگی در این دنیا و وجود مادی ام آنقدر برایم بی معناست که اگر از تمام آدمیان زمین یک قربانی برای تاوان پس دادن گناهکاران زمین را بخواهی من پیش قدم می شوم. خدایا تهی ام از هرچه غیر توست. می دانم که ره به خطا رفته ام. بارها و بارها... اما باز چشم امیدم به توست. خدایا تو می دانی که عذاب امروزم برای گناه دیروز من است و آینده ای که نمی دانم چیست.
برای زندگی کردن میان گناهکارانی که لباس زاهدی دارند. برای غرق شدن آدمیان در هیچی و پوچی زندگی هایشان. برای کفرگستران عدل فروش... برای ظلمی که بر مردمم رفته و می رود ...
خدایا به خود می بالم که لااقل اهل تزویر و ریا نیستم و به گناهکاری ام معترفم. پس توئی که از رگ گردن به من نزدیکتری بشنو صدای بنده ی حقیرت را...
می دانم می شنوی صدایم را که اگر نشنیده بودی مرا اینقدر محتاج خودت نمی کردی. اینقدر رنج بر من نازل نمی کردی که به یادت بیفتم. اگر به یادم نبودی مرا میان خوشی های دروغین و نارفیقان رفیق تنها می گذاشتی و می رفتی.اما تو با من این کار را نکردی. عوض همه ی این ها پستی دیگران را به همراه نیمه ی تاریک خودم به من نشان دادی.
به من گفتی که این تو هستی و این هم دیگران ...
تو حقیقت زندگی را به من آموختی ...
با تمام تلخی اش ...
تو به من آموختی که زندگی مانند یک صفحه ی شطرنج سیاه و سفید است. هم می توان در خانه ها ی سیاه به سر برد و هم در خانه های سفید و همیشه مانند بازی شطرنج افرادی هستند که با تو متحد اند و افرادی هم علیه تو هستند. به من آموختی که همه در این بازی مشترک هستیم و با برد و باخت های ظاهری مان نمی توانیم پایان بازی را که مرگ و نیستی است عوض کنیم. تو بازی جوانمردانه را به من آموختی و از من یک عاشق ساختی...به من آموختی که هیچ کس و هیچ چیز برای ماندن نیست اما لحظه ها و همه ی آنچه که رنگ و بوی انسانیت دارند ، می مانند ...
تا همیشه ی زندگی و مردگی ام مدیون تو ام ...

از طرف کوچک ترین بنده ات
عماد
 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 
سلام بر دوستان پنهان و آشكار من. همه ي آنهايي كه با من در ارتباط بوده و نبوده اند! همه ي آنها كه مرا شناخته و نشناخته اند!
نمي دانم كدام قانون را نقض كرده ام كه بعضي ها در اذهان خود از من اسطوره ساخته اند. نمي دانم چه معجزه اي كرده ام كه از من بتي ساخته اند!
اما امروز مي خواهم براي شما اعترافي كنم : من هيچم دوستان ؛ حتي هيچ تر از هيچ.
از شما دوستان جديد و ديرين خواهشي دارم :‌ مرا بزرگ نكنيد! از من اسطوره نسازيد دوستان!
به همان خدايي كه مي پرستيد قسمتان مي دهم كه من پر از گناهم. گناهكارتر از آنم كه بخواهم كسي را ارشاد كنم. كوچك تر از آنم كه بخواهم راهنما و مراد كسي باشم. اين شعرها و نوشته ها را از زبان خودم و براي خودم مي نويسم. آنها هستند كه مرا بزرگ مي كنند نه من آنها را! آنها چون آيينه اي بر روحم مي تابند و از من خودي ديگر مي سازند و به همين خاطر است كه آنها را دوست دارم و مي نگارم. به اين اميد كه شايد چون مني هم باشد كه آنها را بخواند و از آن لذت ببرد.

به اين اميد كه شايد چون مني هم باشد كه همين حرف ها مدت هاست گوشه ي قلب و ذهنش خاك مي خورند اما نمي تواند آنها را بنگارد و من در اين ميان فقط يك نماينده باشم ؛ از قلبي تا قلبي ديگر ، از ذهني تا ذهني ديگر ، از روحي تا روحي ديگر ...

دوستان من ، من انسان هستم و هر انساني كشمكش هاي ديرينه ي عقل و نفس را ميان حلال و حرام ، هميشه و همه وقت ، دارد.
دوستان من ، آنهايي كه هنوز مرا نمي شناسيد ، من به خدا و عشق اعتقاد دارم ، اعتقادي قلبي و هميشگي ...
اما نه نماز مي خوانم و نه روزه مي گيرم! من خدا را با اعمالم مي پرستم و به شكل خودم. و باورم اين است كه اگر خوب باشم و به معناي واقعي كلمه ( آدم ) باشم خدا را پرستيده ام و تمام هم وغم من نيز همين است. در زندگي تمام سعي و تلاشم اين است كه آدم خوبي باشم ، خواه به اهدافم برسم يا خير ، اگر اين حرف ها نشان از كفر من اند ، من كافرم.

متنفرم از اينكه در صف هاي نمازي بايستم كه سجاده هايش بوي ريا مي دهند ، و دوست دارم آنهايي را كه ملحدند ولي انسانيتشان بيشتر از متظاهران است ، آنهايي كه هيچ ديني ندارند و به اصطلاح گبرند اما وقتي حادثه اي رخ داد قلبشان مانند يك گنجشك مي تپد و هر چه انسانيت و برادري دارند و مي شناسند براي كمك به همنوع خويش در طبق اخلاص مي گذارند. و دوست دارم آنهايي را كه به واقع مسلمانند و از اسلام تنها نام آن را نياموخته اند. براي من انسانيت مهم است اين مهم نيست كه چه ديني داريد رنگ پوستتان چطور است ، از چه قوميتي هستيد و يا چقدر از سنتان مي گذرد مهم اين است كه در عمل چقدر انسانيت داريد. همه روي كاغذ و در شعارها انسانند و دم از حقوق بشر و رفع تبعيض مي زنند. همه در حرف دموكرات هستند. اما پاي عمل خيلي ها مي لنگد. دغدغه ي من اين است دوستان!

بعيد مي دانم كسي انسانيت داشته باشد و به عشق اعتقاد نداشته باشد و بعيد مي دانم كسي عاشق باشد و به خدا كه بزرگترين عاشق است اعتقاد نداشته باشد.

دوستان من ، براين امر اعتقاد قلبي دارم كه در زندگي هر چه كه بر سرمان مي آيد به علت عدم آگاهي است . اگر در زندگي بيش از آنچه كه بايد ضربه مي خوريم از عدم آگاهي و اشتباهات خودمان است نه چيز ديگر. پس آگاهي خود را افزايش دهيد و اين همان چيزي كه من امروزبه شدت به دنبال آنم

اما دوستان ، راه من از راه تمامي شما جداست! من در روياهايم هميشه دوست داشتم كه نه خوب باشم و نه بد! ولي تحقق اين رويا نياز به يك انزواي كامل دارد و به همين خاطر هرگز نتوانسته ام بدان دست يابم. پس مجبور شده ام كه بين خوب يا بد بودن ، خوب بودن را انتخاب كنم!

سخن آخر : يك انسان آگاه يك انسان برنده است اما برندگان واقعي آنهايي هستند كه از آگاهي خويش به نفع بشريت و در جهتي انساني استفاده نمايند.
 
 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

تذكر مهم : هر چند در نوشتن اين مطلب سعي شده كه حقايق به روشني بيان شوند اما براي درك كامل اين جملات بايد درجاتي از سلوك را پيموده باشيد.

هستي از سه بخش تشكيل شده :

1) ماده يا جسم 2) روح يا انرژي 3) تفكر

اين سه قسم از جهان ماهيت ثابتي دارند اما در شكل متفاوتند. مثالي كه مي توان در اين باره بيان كرد اشكال مختلف آب است ( مايع ، جامد ، گاز ) كه در هر سه شكل ماهيت آب ثابت است.

بزرگترين مشكلي كه بر آفرينش مي گيرند اين است :

اگر خدايي وجود داشته كه جهان را به وجود آورده ماده ي اوليه ي آن را از كجا آورده؟!

پاسخ كاملا روشن است : از انرژي خودش( همان طور كه مي دانيم طبق قانون انيشتين ماده و انرژي مي توانند به هم تبديل شوند )

در واقع تمامي هستي شكل ديگري از خداست كه ماهيت و ويژگي هاي خدا را در خود دارد ( البته نسخه ي ضعيف شده ي اين ويژگي ها چون اگر خدا تمامي قدرت هايش را به ما مي داد يقينا ما به جنگ با خدا بر مي خاستيم! )

آنچه كه درك خدا را براي انسان ها سخت مي كند اين است كه خدا در دنيايي زندگي مي كند كه فاصله ي بين تفكر و واقعيت بسيار ناچيز است ؛ دنيايي فراتر از تمام دنياها و سرشار از انرژي و فكر. چيزي كه ما از آن به نام مرگ ياد مي كنيم پلي است براي گذر از دنياي مادي و جسماني و رسيدن به دنياي انرژي ، روح و تفكر. علت اينكه ما بعد از مرگ تمام نمي شويم نيز همين است :

انرژي و ماده پايسته هستند و به هم تبديل مي شوند بنابراين ما بعد از مرگ تغيير شكل مي دهيم و به شكل روح يا انرژي در مي آييم. ( اين چيزي است كه بارها توسط مذاهب آسماني گفته شده و همان طور كه مي بينيد با علم نيز  تناقضي ندارد. )

نكته ي ديگري نيز كه در مورد خدا بايد بدانيد اين است :

خدا بيشتر به حالت انرژي وجود دارد هر چند كه مي تواند در ابعاد ديگر( حتي بعد ماديت ) ظاهر شود.

دليل اينكه مي گوييم خدا همه جا هست به اين خاطر است كه انرژي در همه ي ابعاد هستي وجود دارد : در جسم ، روح و تفكر ؛ براي روشن شدن بيشتر موضوع در هر مورد مثال هايي مي آورم :

 

مثال براي بعد مادي و جسمي :

اگر دستهايمان را مالش دهيم دستمان گرم مي شود ؛ در اينجا ماده ( جسم ) مستقيما به انرژي تبديل شده

شايد اشاره به يك پژوهش در اين مورد بد نباشد :

دانشمندان دو گياه يكسان را با شرايط يكسان مورد آزمايش قرار دادند. برگهاي يكي از اين دو گياه هر روز به مدت نيم ساعت توسط باغبان نوازش مي شد. پس از اتمام تحقيق نتيجه حيرت انگيز بود : رشد گياهي كه نوازش شده بود تغريبا دو برابر ديگري بود! دانشمندان از طريق همين تحقيق نتيجه گرفتند كه جسم انسان منبع انرژي اي خارق العاده است. ( اين تحقيق مربوط به سال 2004 است)

بله ؛ انرژي اي كه سبب رشد گياه شده بود از دستهاي باغبان به آن انتقال يافته بود!

 

مثال براي بعد روحي :

انرژي در سرتاسر روح ما به صورت يكنواخت وجود دارد ؛ تنها راه آشكار سازي اين انرژي تمركز آن است مثلا اگر آن را به سمت دستهايمان هدايت كنيم مي توانيم با استفاده از دو دست و تمركز ، ميدان مغناطيسي ايجاد كنيم ( براي اطلاعات بيشتر به علم خودكاوي مراجعه كنيد) اين انرژي منشا مادي و جسمي ندارد زيرا براي تبديل ماده به انرژي به حركت يا تغيير فيزيكي نياز است ( به غير از مواد راديو اكتيو ) و در اينجا چنين چيزي اتفاق نمي افتد. پس اين انرژي روح ماست كه با انتقال يافتن به مولكول هاي هوا و قطبي كردن آنها ميدان مغناطيسي ايجاد مي كند.

 

مثال براي بعد تفكر :

تفكر در واقع پايدارترين صورت انرژي است. افكار اشخاص بزرگ هميشه مي ماند و از بين نمي رود. علم روانشناسي نيز بر پايه ي انرژي تفكر شكل گرفته است چون افكار مي توانند با توجه به شيوه ي بيانشان انرژي مثبت يا منفي بر ذهن خواننده يا شنونده باقي بگذارند. پس اگر مي خواهيد زنده بمانيد بايد تفكرتان زنده بماند! مانند تفكر سعدي كه نه تنها بر سر در سازمان ملل  بلكه بر تمام قلب هاي جهان نقش بسته است.

 

 


 

هر چند بسياري از سوالات بي خدايان با فلسفه ي مطرح شده در اينجا پاسخ گفته شده اما باز هم سوالاتي هست كه بايد به آنها پاسخ گفت :

 

يكي از ابهامات قلسفه ي وجود روح است.

براي اثبات وجود روح يك سوال مي پرسم : چرا راستي ، عشق ، دوستي ، انسانيت و ... در تمام مذاهب و پيش همه ي مردم ( حتي بي خدايان و بي دينها ) صفاتي پسنديده هستند؟ پاسخ كاملا روشن است : ماهيتي مشترك به نام روح والاي انساني در وجود تمامي انسانها قرار دارد. از ويژگي هاي بارز روح اين است كه مي تواند هم در جهت مثبت و هم در جهت منفي رشد كند. در واقع روح مثل خاك است. هر بذري كه در آن بكاريم همان محصول را به ما مي دهد. پس اگر تخم نيكي در آن بكاريم انسانيت درو خواهيم كرد و اگر تخم جنايت در آن بكاريم يك قاتل حرفه اي مي شويم!

 

 

دليل ديگري كه بي خدايان آن را ذكر مي كنند اين است كه علم و دين آبشان درون يك جوب نمي رود!

در حالي كه دين به طرز معجزه آسايي سبب ايجاد اراده و آرامش روحي مي شود و اين كاملا با علم روانشناسي هم جهت است. روانشناسي نيز به دنبال ايجاد اراده ، نشاط و آرامش براي مردم است.

در واقع تا انسان از سلامتي روحي بهره مند نباشد نمي تواند ايجاد علم كند و دين تامين كننده ي سلامت روحي است. پس دين در حقيقت نقش كامل كننده ي انسان را دارد تا او را از لحاظ روحي براي استفاده از نيروي عظيم فكري خود آماده كند.

 

مشكل اصلي اي كه افراد را به سمت بي ديني و در نهايت بي خدايي مي كشاند اين است كه عده اي با نام دين و خدا كارهايي كه خلاف اين دو است را انجام مي دهند. نتيجه ي اين كار نيز روشن است : دين گريزي و بي خدايي و سلب اعتماد از افرادي كه به واقع دين دار هستند.

 

 

و اما آخرين سوال : سعادتي كه خدا وعده داده كجاست؟

 

در وجود خودتان!  اگر نيروي عظيم روحتان را در مسير رسيدن به آنچه كه مي خواهيد هدايت كنيد يقين بدانيد به تمامي چيزهايي كه مي خواهيد خواهيد رسيد. شما قسمتي از وجود خدا هستيد و بسياري از توانايي هاي او درون شما نيز هست. پس اين حق را داريد كه بهترين ها را براي خود بخواهيد و به آنها برسيد.

 

به قول حافظ :

سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد

 

نعمت هاي خداوند به طور كامل در وجود شما قرار دارد. در هسته ي مركزي وجود شما  زندگي ، عشق ، دانش ، بينش ، آرامش ، آفرينش ، زيبايي و لذت وجود دارد.

اگر تمام اين نعمت ها را به كار گيريد و از آن استفاده كنيد ، زماني كه آن را درك و دريافت كنيد ، آنها را از حالت بالقوه به صورت بالفعل در مي آوريد و آن وقت خواهيد ديد هيچ ناهمانگي ، هيچ نقصي ، هيچ جهالتي ، هيچ بيماري ، هيچ دشواري ، هيچ ترس و وحشت و هيچ غم و اندوهي وجود نخواهد داشت.

اما ذكر اين نكته ضروري است :

خداوند هر آنچه را كه دارد از طريق ما براي ما مي خواهد و اين واقعيت بسيار بزرگي است كه هرگز نمي توانيم آن را رد كنيم و ناديده بگيريم . خداوند به هر كس كه به خودش كمك كند ، كمك مي نمايد ( از تو حركت ، از خدا بركت )

 


اما سوال های این هفته :

۱) به اعتقاد شما در صفوف نمازي كه جمعه ي هر هفته تشكيل مي شود چند نفر از روي صداقت و بي هيچ چشم داشتي و فقط براي نماز خواندن آمده اند؟

۲) آيا ما حق داريم كه يك انسان را به خاطر كاري كه انجام داده از زندگي كردن محروم كنيم؟ آيا مجازات اعدام صحيح است؟

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

سخني درباره ي  مذهب و انسان

 

مذهب در حقيقت روشي معنوي و روحي است براي بهتر زيستن كه ما را به سمتي كه لايق آن هستيم يعني خدا ، راهنمايي مي كند. مذهب نه تنها چيزي از ما نمي گيرد بلكه بالعكس تكيه گاهي روحي است كه هنگامي كه از همه كس و همه چيز نا اميد هستيم ما را مي پذيرد و برايمان آرامش و لذت دروني را به ارمغان مي آورد.

 

كمترين چيزي كه مذهب به ما هديه مي كند زندگي سالم در همين جهان است ، چيزي كه خيلي ها به دنبال آن هستند ؛ پس اگر آخرتي هم در پيش نباشد ما به وسيله ي مذهب به سالم زيستن و رضايت از همين دنيا دست پيدا مي كنيم و فكر مي كنم همين دليل براي پذيرفتن مذهب هاي آسماني كافي باشد.

 

اما چيزي كه به اعتقاد من در ايران روي آن كم كاري شده آزادي براي پذيرفتن مذهب است. در حقيقت تمامي ما در شناسنامه هايمان مسلمان هستيم و از دوره ي كودكي تا به امروز به ما تعليمات اسلامي داده اند. اگر در كنار مذهب اسلام كتاب هاي مذاهب ديگر هم در اختيارمان قرار داده مي شد و و به ما اختيار و آزادي مي دادند يقينا خودمان مي توانستيم با مطالعه ي مذاهب مختلف هماني را كه به اعتقاداتمان نزديك تر است برگزينيم. اما ما به اجبار مسلمان هستيم و فكر مي كنم اين نفي آزادي ماست.  

 

من منكر اسلام نيستم اما بايد پذيرفت كه اسلام 1400 سال پيش با اسلام امروز تفاوت هاي زيادي دارد و اين به عهده ي طبقه ي روشنفكر است كه به بعضي از قسمتهاي اسلام رنگ امروزي بدهند ( هر چند پيكره ي كلي آن چيزي ثابت است كه گذشت زمان تغييرش نمي دهد چون مطابق خواسته هاي روحي ما تدوين شده )

 

به اعتقاد من كساني كه از بيرون به اسلام نگاه مي كنند به ماهيت اسلام نمي نگرند بلكه به اشخاصي كه آن را اجرا مي كنند مي نگرند و چون خيلي ها هنوز در اجراي اسلام مشكل دارند بنابراين اين مشكلات را به خود اسلام نسبت مي دهند.

در حقيقت اسلام و كتاب آسماني اش مسيري براي زندگي است. زندگي اي شفاف و با هدف. قرآن بر خلاف بسياري از كتاب هاي ديگر كتاب عبادت نيست بلكه كتاب زندگي است. چيزي كه در خود قرآن به آن اشاره شده است و اينها نكاتي است كه هنوز خيلي ها در مورد بزرگترين دين خدا نمي دانند.

 

 

 


 

اما سوال اين هفته ( اين سوال مدت هاست كه ذهنم را به خود مشغول كرده است ) :

همانطور كه ميدانيم پيامبر در طول زندگي اش 9 بار ازدواج رسمي كرد كه اگر زنان صيغه اي او را هم در نظر بگيريم روي هم رفته بيش از 40 بار ازدواج كرده است. به اعتقاد من عشق حقيقي فقط و فقط با يك نفر مي تواند پديد آيد . آيا ازدواج هاي پيامبر از روي حقيقت بوده اند يا پيامبر تابع غرايزش بوده؟ چيزي كه شك مرا بر مي انگيزد اين است كه پيامبر تغريبا از تمامي اين زنان صاحب بچه بوده. جالب اينجاست كه تمامي امامان ( به غير از امام سجاد ) بيش از يك زن داشته اند. زماني كه اين سوال را از معلم معارف خود پرسيدم به من گفت :

به خاطر گسترش خلافت و شرايطي كه جامعه در آن زمان داشته است بوده

اما اين پاسخ براي من قانع كننده نيست. شايد شما بتوانيد كمكي كنيد ...

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

اگر ميخواهيد خودتان را از خواندن يك پست زيبا محروم نكنيد اين پست را تا آخر بخوانيد :

 

عشق در انسان ها سه مرحله دارد :

 

1) عشق مجازي ( بلوغ جسم )

2) عشق ( بلوغ فكر )

3) عشق حقيقي ( بلوغ احساس )

 

 

1) مرحله ي اول زماني اتفاق مي افتد كه در دوره ي بلوغ جسمي و جنسي هستيم. در اين دوره به دليل آزاد شدن هورمون هاي جنسي احساسات شديدا تحت تاثير قرار مي گيرند و عشق هاي اين دوره زودگذر و سطحي هستند

2) مرحله ي دوم زماني است كه به بلوغ فكري مي رسيم ، عشق هاي اين دوره نسبت به دوره ي قبل كامل تر هستند اما هنوز اثراتي از ناپختگي در آنها ديده مي شود

3) مرحله ي سوم مرحله ايست كه احساسات عاليمان به بلوغ مي رسند. زماني كه با مفهوم واژه ي گذشت آشنا مي شويم. زماني كه ياد مي گيريم به جاي آنكه ديگران را مال خود بدانيم خود را مال ديگران بدانيم. زماني كه با تفكر به اعماق وجودمان پا مي گذاريم و با ( خود ) و ( خدا ) آشنا ميشويم. عشق هاي مرحله ي سوم كامل ترين عشق ها هستند

 

 

عشق حقيقي و تفاوت هايش با عشق مجازي

 

1) عشق حقيقي باعث پيشرفت انسانها مي شود اما عشق مجازي انسان ها را دام خود اسير مي كند و توانايي پيشرفت را از آنان مي گيرد

2) در عشق حقيقي احساسي كه از طرف مقابل داريم تا مرگ و حتي بعد از آن ثابت مي ماند اما عشق مجازي بر پايه ي احساس هاي زودگذر است

3) عشق حقيقي رها شدن از مرزهاي مالكيت و خودخواهي است

4) عشق حقيقي محدود نمي كند بلكه فرصتي ايجاد مي كند تا محدوديت هاي قبلي برطرف شوند

5) در عشق حقيقي هدف خوشبختي طرف مقابل است و خوشبختي خودمان در درجه ي دوم اهميت قرار دارد

6) عشق حقيقي در بستري از آزادي و انتخاب شكل مي گيرد يعني ما به هيچ وجه طرف مقابل را محدود نمي كنيم بلكه او خودش با آزادي و انتخاب خويش محدود به ما مي شود!

7) در عشق حقيقي ما ديگران را براي وجود خودشان دوست داريم نه براي وجود خودمان

8) عشق حقيقي بر خلاف عشق مجازي بر مبناي هوس يا شهوت نيست بلكه بر مبناي زيبايي هاي واحدي است كه به دو انسان اجازه مي دهد در يك جهت و نه در خلاف جهت هم ، حركت كنند. اين مسير ، مسير پيشرفت و تكامل هر دو است

9) عشق حقيقي به شدت عشق مجازي نيست اما پايداري اش به مراتب بيشتر است ( يادآور اين جمله ي معروف : مرا كم ولي طولاني دوست بدار )

10) عشق مجازي براي فرونشاندن تشنگي است ولي عشق حقيقي براي سيراب كردن است

11) در عشق حقيقي مفهوم واژه ي (( ما )) بيش از واژه هاي (( من )) و (( او )) به چشم مي خورد اما در عشق مجازي وضعيت برعكس است


 

 پاسخ ها و نظرات شما در هفته ي قبل اون قدر زيبا بودن كه همشونو توي يه فايل ورد ذخيره كردم و به عنوان يه يادگاري با ارزش از وب نويسي نگه مي دارم ...

 

 سوال اين هفته :

تعريف شما از عشق حقيقي چيه ؟

 

 


 

در گذر از ثانيه هاي بي عاطفه

فكرت را روشن كن

و آن را

به سوي قلبت جاري

حجاب نفس را از روحت بدزد!

انرژي اي بس بزرگ

در درون خودت نهفته است. عماد  )

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

اي سرو جمال و لطف و نازم! باز آ اي قبله ي مفرد نمازم! باز آ

سجاده ي من ستاره باران شده است اي ماه شبي به چشم بازم باز آ

 

اي عشق بيا اذان بگو پاكم كن  در باغ نماز عارفان تاكم كن

با عشق بسوزانم و با عشق بكش در مسجد مهر خويشتن خاكم كن

 

من سمت حجاز عشق را مي دانم بيتابم و راز عشق را مي دانم

من ركعت و سجده را به دريا زده ام معناي نماز عشق را مي دانم

 


 

از اين به بعد براي پويايي وبلاگ هر هفته يك يا چند سوال اساسي مطرح مي كنم كه جوابهاي ما به اون سوالات ميتونه برامون راهگشا باشه:

1) قشنگ ترين كتابي كه در زندگي خوانديد چه كتابي بوده؟

2) والاترين چيزي كه در زندگي ياد گرفتيد چه بوده؟

 

 


 

در مورد مطلبي هم كه قرار بود در مورد اثبات وجود خدا بنويسم به زماني در حد يك يا دو هفته يا شايد هم بيشتر احتياج دارم . متاسفانه كساني كه وجود خدا رو زير سوال بردن فيزيك دانان ، فيلسوفان و روانشناسان بزرگي هستن كه به سه طريق مختلف سعي مي كنن آدم ها رو در جهت باور عدم وجود خدا شست و شوي مغزي بدن. بنابراين براي اثبات وجود خدا به طريق علمي و محكمه پسند به زمان و ( كمك ) نياز دارم. اگه منو در اين راه ياري كنين ممنون مي شم . ايميلم به روي شما و مطالبتون بازه ...

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
   

سلام دوستان

يكي از دوستاي گلم خواست كه در مورد خودم بيشتر توضيح بدم. شايد براي خيلي از شماها سوال باشه كه چرا بعضي وقتها مضمون شعرهام كاملا با هم متناقض هستن. گاهي اوقات از تنهايي و فراق مي نويسم و گاهي هم از عشق و دوست داشتن. خلاصه اينكه اگه وبلاگ رو دنبال كرده باشيد معلوم نيست كه من عاشقم ، تنهام يا ديوونم! مفيد ميگم :

من تنهام ، ولي تنها نيستم

عاشق نيستم ، ولي عاشقم

چون خدا رو دارم و اون در شاديها و غم ها هيچوقت تنهام نذاشته ...

فكر ميكنم اين رسالت يك شاعر هست كه ميتونه خودش رو جاي هر كسي تصور كنه و بعد احساس و پيامش رو از اون منظر بيان كنه. من هم همين كار رو ميكنم ...

 


همه ي ما در طول روز با افراد مختلفي رابطه داريم ؛ از اعضاي خانواده گرفته تا دوستان و آشنايان و غيره. نكته ي جالب اينه كه هر چه كيفيت اين روابط بيشتر باشه سلامت روان بيشتري رو در طول روز خواهيم داشت. اما يه سوال : تا حالا با روحتون ، وجدانتون و خدا رابطه برقرار كردين؟ ماه رمضان بهترين فرصته براي رابطه برقرار كردن با اوني كه به تمام كارهامون ناظره ... پس فرصت رو از دست ندين ...

 


از اين مطلب كه بگذريم يك قسمت از نويسنده ي مورد علاقم يعني جبران خليل جبران آماده كردم كه خيلي زيباست :

(( روزي زيبايي و زشتي در ساحل دريايي به هم رسيدند و به هم گفتند : بيا در دريا شنا كنيم. در آب شنا كردند و زماني گذشت و زشتي به ساحل بازگشت و جامه هاي زيبايي را پوشيد و رفت. زيبايي نيز از دريا بيرون آمد و تن پوشش را نيافت ، از برهنگي خويش شرم كرد و به ناچار لباس زشتي را پوشيد و به راه خود رفت ...

تا اين زمان نيز مردان و زنان ، اين دو را با هم اشتباه مي گيرند ، اما اندك افرادي هم هستند كه چهره ي زيبايي را مي بينند و فارغ از جامه هايي كه بر تن دارد او را مي شناسند و برخي نيز چهره ي زشتي را مي شناسند و لباس هايش او را از چشم هاي اينان پنهان نمي دارد. ))

 


اين هم دو تا داستان كوتاه خيلي زيبا كه توصيه مي كنم حتما بخونين :

آن سوي پنجره

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند .

هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .

مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت . اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد. مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.

روز ها و هفته ها سپري شد .

يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد

 

×××

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟

پرستار پاسخ داد : (( شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند .))

 


هر چند سيزده نكته ي ماركز رو امكان داره خيلي جاها ديده باشين اما چون قشنگه منم اونو ميارم :

سيزده نكته مهم زندگي و عشق از گابريل گارسيا ماركز

 

 يك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم .

دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود

سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

پنج : بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است

عاشق لبخند تو شود .

هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

نه : شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .

ده : به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني .

دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

سيزده : زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

 


در پایان هم یه شعر خیلی زیبا از مولانا :

اگر عالم همه پر خار باشد                        دل عاشق همه گلزار باشد

وگر بیکار گردد چرخ گردون                         جهان عاشقان بر کار باشد

همه غمگین شوند و جان عاشق               لطیف و خرم و عیار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها                که با معشوقه پنهان یار باشد

سوار عشق شو وز وهم میاندیش             که اسب عشق بس رهوار باشد

به یک حمله تو را منزل رساند                   اگرچه راه ناهموار باشد ... 

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
  یه خبر بد یا شاید هم خوب برای شما : من حداکثر تا آخر تابستون به وب نویسی ادامه میدم . بعد از اون میرم دنبال زندگی و سرنوشت خودم . من با این وبلاگ میخواستم در خودم و دیگران تغییر ایجاد کنم . در مورد خودم موفق شدم . در مورد خواننده ها هم حتی اگه در یک نفر تغییر مثبت به وجود آورده باشم من به هدف خودم رسیدم . امیدوارم توی دوره ی وب نویسیم کسی از من ناراحت نبوده باشه ...  توی این مدت باقی مونده سعی میکنم شدیدا آپ کنم و قطره ای از دریای حرفهای قلبم رو توی وبلاگ قرار بدم. امشب تا چند ساعت دیگه دوباره آپ میکنم . راستی هر کس لوگوی من رو میخواد بهم بگه که براش به ایمیلش بفرستم تا توی سایت یا وبلاگ خودش قرار بده .

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
  امشب به یاد فرهاد یکی از آهنگ های قشنگش رو براتون آپلود کردم. من از این آهنگش خیلی خوشم میاد. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد ... برای دونلود اینجا راست کلیک کنین و گزینه ی save target as رو انتخاب کنین. من تمامی نظرهای شما رو میخونم و به اونا اهمیت میدم و اگر ایمیل یا آدرسی از خودتون میذاشتید شخصا جوابتون رو میدادم ( این رو در جواب به سوال یکی از دوستان گفتم ) پس مطمئن باشین که نظرهای شما بی اهمیت نیستن .

چون مدتی هست که راست کلیک در اینجا ممنوع شده برای دونلود باید این آدرس رو در قسمت پذیرش یو آر ال  دونلود منجر خودتون کپی و بعد دونلود کنیدش :

http://us.share.geocities.com/adnow303/DelamAzTarikiaKhastehShodeh.mp3

شاید براتون جالب باشه من خیلی از چیزها رو از همین نظرهای شما یاد میگیرم و از گفتن این مطلب هم ابایی ندارم ، چون یه حقیقته. من هم مثل شمام و خیلی از جاها امکان داره اشتباه کنم پس اگه خطایی از من می بینین بهم بگین . موفق باشين ...

                عكسي از فرهاد

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

اگه ميخواي از زندگي خودت راضي باشي سعي كن هيچ وقت خودت رو در هيچ زمينه اي محدود نكني سعي كن تجربه كني و از تجربه استفاده كني . خودتو باور كن و در توانايي خودت شكي نداشته باش . هميشه يادت باشه كه اوني كه واقعا دوست داره براي گفتن دوست دارم به تو ميترسه و خيلي دير و سخت اونو به زبون مياره اما اگه عشق و دوست داشتنش الكي باشه در گفتن اين جملات هيچ ابايي رو از طرف مقابلت نمي بيبني.  اسير هيچ نگاهي نشو چون عشقي كه از نگاه به وجود بياد نزديكترين گزينه به هوسه. حتي اگه همه ي آدما نسبت به تو بد باشن تو خوب باش و مطمئن باش كه با اين كارت يه روزي بدها رو شرمنده مي كني . اعتقاد خودتو قوي كن اينجوري هيچ وقت تنها نيستي چون هميشه يكي رو اون بالا داري كه دوست داره. بدون كه همه ي آدما يه بديهايي هم دارن و هيچ كس رو نميشه پيدا كرد كه كامل باشه. يادت باشه كه اونايي كه دارن به خوبي زندگي ميكنن ياد گرفتن كه سختي ها و مشكلات زندگي خودشون رو هم دوست داشته باشن و مشكلات رو پلي براي رسيدن به خوشبختي ببينن پس براي گذشتن از اين پل و درك زيبايي هاي زندگي لحظه اي درنگ نميكنن. نهايت عشقت رو به هيچ كس نده مگر به كسي كه عشق رو آفريد . همه ي چيزاي منفي اي كه ميتونه برامون پيش بياد يه نكات مثبتي هم توش هست پس سعي كن اونا رو ببيني و ازشون توي زندگيت استفاده كني.

موفق باشين ...

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 
اگه به شعرهای من توی همون پست ها نظر بدین خوشحال میشم . خیلی دوست دارم بدونم که شما شعرهای منو چطوری میبینین .....
 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

 

و مادر بعد از خدا تنها كسي است كه ميتوان به او نه نگفت ....

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

سلام دوستان

امروز يه قضيه ي جالب برام پيش اومد كه برام يه تجربه شد .

صبح كه از خواب پا شدم يه خبر خوش بهم دادن . اون قدر خوشحال شدم كه داشتم پر در مياوردم اما يه ساعت بعد فهميدم كه اون خبر صحت نداشته و اون قدر ناراحت شدم كه حد نداشت. چقدر خوبه كه توي شاديها و غم هامون اسراف نكنيم چون فاصله ي بين اونا گاهي از اوقات خيلي كم ميشه و اگه در اين مواقع تعادل رو رعايت كنيم آسيب روحي كمتري مي بينيم ...

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

 

هیچ عشقی روی زمین به پاکی عشق مادر به فرزندش نیست . 

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

سلام

امشب ميخوام طبق خواسته ي يكي از خواننده ها به سوالي كه در پست هاي قبلي مطرح كرده بودم پاسخ بدم و نظرات دوستان ديگر رو هم كه در اين پست نظر داده بودن ذكر كنم . شما هم اگه جوابي براي اين سوال داري اونو از ما دريغ نكن. سوال اين بود : فرق بين عشق و دوست داشتن چيه؟

 

به نظر من بزرگ ترين تفاوت بين عشق و دوست داشتن اينه كه عشق با هوس همراهه اما دوست داشتن از روي صداقته و دليل من براي اين حرفم اينه كه اگر خوب به عشق نگاه كنين مي بينين كه عشق معمولا بين دو جنس مخالف صورت مي گيره اما دوست داشتن اينطوري نيست و ما ياد گرفتيم آدم هاي خوب رو صرف نظر از جنسيتشون دوست داشته باشيم. به نظر من عشق وقتي كامل ميشه كه با دوست داشتن همراه بشه.

عشق خيلي سريع به وجود مي ياد و خيلي دير از بين ميره بر عكس دوست داشتن كه ذره ذره به وجود مي ياد و خيلي سريع هم ميتونه از بين بره . عشق احساسيه كه تمام وجودت رو تسخير ميكنه و در تو تغييرات مثبت ايجاد ميكنه اما دوست داشتن اينجوري نيست. براي عشق نميشه دليلي پيدا كرد اما واسه دوست داشتن دليل داريم.

عشق فكر و جسمت رو مال خودش ميكنه اما دوست داشتن فقط توي فكرته...

عشق شايد يك نوع خودخواهي هم باشه چون وقتي ما عاشق كسي هستيم در حقيقت دوست داريم طرف مقابلمون به همون كيفيتي كه ما عاشقش هستيم ، عاشقمون باشه.

 

 حالا نظرات ساير دوستان:

 

عشق بينايي ميگيرد و دوست داشتن بينايي مي دهد ==< فائزه

 

راز عشق رو باید از عاشقا پرسید.راز دوست داشتن رو باید از دل شکسته ها پرسید.عشق مصدر دوست داشتن. و دوست داشتن فرزند عشق. ==<  مژده

 

من فکر می کنم دوست داشتن زیر مجموعه ی عشقه و این فقط یک نظر نیست من این موضوع رو تجربه کردم چون همیشه کسی رو دوست داشتم اما هیچ وقت عاشق نشدم پس به این نتیجه رسیدم که عشق یک چیزی فراتر از دوست داشتنه ؛ از طرفی فکرمی کنم زیر بنای عشق هم چیزی غیر از دوست داشتن نیست. ==< محبوبه

 

ما همگیمون یادمونه وقتی تو سالهای اول دبستان تو درسها نمره برتر می گرفتیم به ما کارت صد آفرین و ... می دادن. اگه دوست داشتن هم از صفر تا بیست باشه به کسانی که تو این درس نمره هجده به بالا میگیرن باید به اونا لقب عاشق داد. ==< حامد

 

دوستی با یک سلام آغاز میشه ولی عشق با 1 نگاه ؛ دوستی میتونه با 1 خداحافظی تموم شه ولی عشق با مرگ ==< مهسا

 

فرقش فقط یه چیزه و اون اینه که عشق با دیوونگی همراهه اما دوست داشتن از روی آگاهیه. ==< لعيا

 

 

عشق هرجا رو كند آنجا خوش است
گر به دريا افكند دريا خوش است
گر بسوزاند در آتش دلكش است
اي خوشا آن دل كه در اين آتش است
تا بيني عشق را آيينه وار
آتشي از جان خاموشت برآر
هر چه مي خواهي به دنيا نگر
دشمني از خود نداري سخت تر
عشق پيروزت كند بر خويشتن
عشق آتش مي زند در ما و من

عشق را درياب و خود را واگذار
تا بيابي جان نو خورشيدوار
عشق هستي زا و روح افزا بود
هر چه فرمان مي دهد زيبا بود 

دوست داشتن شنا کردن در آب و عشق غرق شدن در آبه ؛ به نظر من زندگی بدون عشق معنا نداره = =< احمد

 

 

عشق یعنی یک سبد یاس سپید
عشق یعنی دل سپردن بر امید
عشق یعنی غایت دلدادگی
عشق یعنی در نهایت سادگی
عشق یعنی یک بغل دلواپسی
عشق یعنی وا شدن در بی کسی
عشق یعنی سر سپردن تا فنا
عشق یعنی اول و آخر خدا = =
< عاشق

 

 

 نظر شما چيه؟

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
  نظراتتون خیلی قشنگ بودن و منو خیلی تحت تاثیر قرار دادن جوری که فکر میکنم اگه شماها به جای من می نوشتین ، نویسنده های بهتری از من هستین.... فقط یادتون باشه که پل ارتباطی بین فکر من و فکر شما همین نظرات قشنگتونه   
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
  ای بهار , ای زندگی , ای شادترین ؛ این خون نیست که در قلبم می جوشد بلکه عشق توست ؛ گرمای وجودم و سرخی تنم به خاطر خونم نیست , به خاطر عشق تو است که با آن اجین شده و مرا مانند تنور داغ و گرم کرده است واین عشق توست که در رگ هایم جریان دارد ؛ آسمان آبی و پاک قلبم پرنده ای نداشت که شادی اش را با او تقسیم کند و صدای تو مانند پرنده ی سبک بالی بود که به آسمان قلبم پر کشید و پیغام عشق را به من داد ؛ عشقی که به پاکی آسمان آبی وبه معصومیت آن پرنده ی سبک بال است... عشقی که همیشگی است و تا ذره ذره ی وجودم جا دارد... زیرا تمام سلول های بدنم صدای آن پرنده را شنیده اند...

                                                   موفق باشین : عماد

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

نمی دانم شاید این رسم تقدیر است که همیشه باعث می شود آدمهای خوب بسوزند و بسازند... آدمهای بد را ببینند و در بدیهای آنها گرفتار شوند؛ در حسرت آدمی خوب بمانند وغمی فراتر از تصور را همیشه با خود داشته باشند, غمی که به علت غریبی و تفاوت با یک جامعه است ؛ جامعه ای که نمی تواند آنها را به عنوان آدمی خوب بپذیرد زیرا مدتهاست این جامعه آدم خوبی را در خود ندیده است.

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

فریاد می زنم سکوتم را

از عشق می خوانم و درنگ می کنم

لبها خاموشند

و گوشها نمی شنوند

و عشق گویا مرده است

کجاست گوش شنوایی که بشنود پیام عشق را

و کجاست هم صدایی که با من عشق را بخواند ...

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
  این پست فقط یه سوال ساده است از شما خواننده ی عزیز:

فرق بین عشق و دوست داشتن چیه؟

خیلی دوست دارم نظر شما رو در این مورد بدونم 

                                             موفق باشین : عماد

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 
 
   
 
 

سلام دوستان

این اولین چیزیه که مینویسم و طبیعتا خوشحال و ذوق زده هستم!!! امسال تابستون قراره که من در خدمت شما باشم و براتون مطلب بنویسم. زمینه ی فعالیت من معلوم نیست و خودم رو در نوشتن به هیچ وجه محدود نمیکنم

بنابراین در هر موردی که میتونم مینویسم اما بیشتر در این موارد خواهم نوشت : عشق و دوستی ، جملات و شعرهایی زیبا از خودم و دیگران ، مطالب سیاسی در مورد ایران ، معرفی کتاب و ….

 

مثل همیشه نظر شما میتونه راهنمای خوبی برای من باشه تا بتونم چیزایی در شأن شما بنویسم. پس اگه انتقاد یا پیشنهادی دارین اونو از من دریغ نکنین .

 

  دوست و همراه خوبتون : عماد

 
 
 |    نوشته شده توسط عماد
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین