تولدم مبارک!

نمیدانم چرا همیشه

شمع ها را در همه ی تولدها خاموش می کنند

و در تولد آخر ، روشن!

خوشا آنان را که با خاموشی شمع ها

در سیرت خویش شمعی روشن کنند ...

 

رسالت

نگاه دیگران
رسالت تو نیست ؛
بکوش تا در نگاه خود و خدا
رسول باشی ...

زيباي زشت!

زيبا بود
زيباي زيبا!
و تمام باورش اين بود :
(( جاده ي عشق را به سمت قله ها مي پيمايم
اگر همراهي يافتم
همسفر مي شويم
و عشق را با هم معنا مي كنيم ))

همراهش را يافت
ولي همراه
با او مانند يك شيء برخورد كرد
و آنها با هم ولي بي هم بودند ...
به خود كه آمد
همراهش را گم كرده بود
و تمام حاصلش اين بود :
(( زيباي زيبا
تنها به خاطر يك اشتباه
زيباي زشت شده بود ؛
زيباي زشت بي همراه! ))

1/1/85 - عماد
نقد اين شعر در قسمت نظرات

مرده ي عشق!


اول كه عاشق مي شوي
عشق تو را بر سر خود مي گذارد
همه چيز را نيك مي بيني
و نصيبت اين است :
شادي ، شادي و فقط شادي!

اما مدتي بعد
غم ها به سراغت مي آيند
غم ، غم و فقط غم!
غم بي وفايي يار
غم نامردي سرنوشت ...

و بعد از آن
عشق در تو نمرده است
ولي تو در عشق مرده اي!
...

پاييز 84 - عماد