کوچک بی ادعا


کوچک بی ادعا را
شکستند

نه خودش را
نه ادعایش را
و نه حتی قلبش ؛

اندیشه اش را شکستند...

و بر بلندای باورش
خارهای سنتی را نعل کردند
که خود نیز بدان اعتقاد نداشتند

نتیجه تداوم سوختن بودو
رخساره ای سرخ از خواستن
خواستنی که پایه هایش را شکستند
محتوایش را به تاراج بردند
و صحبت از آن را نیز
مترود اعلام کردند

آری ؛
کوچک بی ادعا
آزادی میخواست
و این آخرین کلامش بود...


14.12.89 - رودسر

ناتمامی دلیل ناتوانی نیست

من ، تو ، ما
حادثه سازان این دردیم
بزن ، بکش ، اما
به گذشته برنمی گردیم

1 اسفند 89
- عماد