حسرت

چرخ يك گاري در حسرت واماندن اسب...

اسب در حسرت خوابيدن گاريچي...

مرد گاريچي در حسرت مرگ...

                                                        (سهراب سپهري)

قصه ی ما

ما سکوت کردیم
ما هیچ نگفتیم
بر ما تاختند

ما فریاد زدیم
ما اعتراض کردیم
ما را شکستند

قصه از آنجا شروع شد
که آنها آمدند

آنها شکستند
آنها تاختند
و تعجب برانگیزتر آنکه
آنها جزئی از ما بودند...

معجزه

من
مانند یک معجزه ام ؛
مانند معجزه ای که
هرگز نوشته نشده است!

من
مانند یک حدیثم ؛
مانند حدیثی که
روزی
بر زبان پیامبری
فریادی خواهد شد

من
مانند یک دستم ؛
مانند دستی که
برای گرفتن دست های نیکی
همواره دراز بوده
اما به مرور زمان
تحلیل رفته است

من
مانند یک غروبم ؛
مانند غروبی که
در انتظار طلوع
در سرخی خون خویش
غلتیده است...

من انتهای آغازم
من ابتدای پایانم

هستی
در من نفس می کشد
و با من می میرد

همه چیز
در من
به تمامیت خود می رسد
و بعد
در اوج نقص
می میرد

با این وجود
به عالم و آدم بدهکارم
حتی به خویش
حتی به خدا

اگر کسی باشد
که تلبی از او داشته باشم
یقینا زندگی است...

پس من
بدهی و تلبم را کنار هم می گذارم
و با هم خط میزنم

اینک پاکم ؛
پاک تر از خیالی که
آن نیز
هرگز نبوده است!

عید 88 - کرج

رویای منجمد


شب است و شب
سکوت است و سکوت
فاجعه است و فاجعه

و من
خالی از تردید
آوای بی هم آوای تنهایی ام را
تا انتهای فکر
در صحت قلب
و با کمال روح
سر می کشم!
تا زخم پوشالی انجماد لب هایت را
بر پیکر باورهای معصومانه ی قلبم
چون نقش سرخی خونی
میان خروارها برف
از یاد ببرم

شب است و شب
سکوت است و سکوت
فاجعه است و فاجعه

تو نیستی
و من
تنهای تنها
رد خون خویش را
از صفحه ی یخ زده ی روزگار
پاک می کنم

آنسوترها
جایی که از سرما و یخبندان خبری نیست
مردی
تکیه داده به قلبش
و خسته از نصیحت ها و مسکن های معمول
سکوت هزار ساله اش را می شکند :
دنیا را وفا نبود
شاعری دیگر شکست...

4.11.87 رودسر - خانه 

نامه هایی بدون پاکت ، بدون تمبر ، بدون امضا ، به خودم و خدا ( 2 )

بمان ، نه برای ماندن ، برای دیدن

ببین ، نه برای دیدن ، برای دانستن

بدان ، نه برای دانستن ، برای عشق

عشق بورز ، نه برای عشق ، برای خدا

می دانم ، دنیا در خویش گم شده ، ولی تو خودت را پیدا کن...

20.10.86

عارفانه ها

 

وقتی عاشقانه ها به بلوغ خویش رسیدند عارفانه ها شکل می گیرند

 

قايق نو

اندوه گزاره هاي رفته را

تا به كي سوختن؟

تا به كي ساختن؟

قايقي ديگر خواهم ساخت...

۱۸/۴/۸۸ - تهران

پنج راز درباره ي روابط رمانتيك

خانوم ها بخوانند :

1- هر كس كه به تو محبت ميكند الزاما دوست ، خيرخواه ، يار يا عاشق تو نيست . قبل از آنكه محبت كسي را بپذيري اول سعي كن كه علت آن را بداني . بعضي ها ذاتا انسان هاي مهرباني هستند و محبتشان شامل همه مي شود و برخي از محبت خويش هدف خاصي را دنبال مي كنند.

2- تعلق خاطر به كسي تو را برده ي آن كس مي كند

3- كسي كه واقعا تو را دوست دارد تو را تغيير نمي دهد ؛ تو را همانطور كه هستي مي پذيرد.

4- كسي كه دائما از س ك س با تو صحبت مي كند بيشتر از تو به آن احتياج دارد

5- آنها هميشه راجع به س ك س صحبت مي كنند اما كسي كه عاشق توست پيش از ازدواج آن را از تو نمي خواهد



آقايان بخوانند :

1- كسي كه دائما از عشق با تو صحبت مي كند بيشتر از تو به عشق نياز دارد

2- آنها موجودات پيچيده اي نيستند ؛ آنقدر ساده اند كه گاه پيچيده و غيرقابل پيشبيني مي نمايند!

3- آنها الگوپذيري خوبي دارند بطوريكه تفكر و عملكرد آنها مجموعه اي از جزئي ترين ويژگي هاي فكري ، جسمي و روحي مورد علاقه هايشان است.

4- هيچوقت با دارايي ات آنها را به خود جذب نكن . چنين رابطه اي سريعا رو به افول مي گذارد.

5- آنها عاشق تفكراتت مي شوند نه عاشق آنچه كه واقعا هستي!

مدار صفر

انسانیت

به حالت تعلیق در آمده است

از کجای این ناکجا

خودم را پیدا کنم؟


16.4.88 - تهران