فصلی برای آدمک ها
آدمك
به غربت چشمانم نخند
به تمناي عشق
ميان اين سكوتي كه هميشه هست ،
به بودني كه
بي تو نابود شد ...
به انزواي درونم ،
مردن خنده هايم ،
گلايه هاي بي صدايم ...
آدمك
رفيق لحظه ها نبودي ؛
شانه هايت براي درك عشق كوچك بود
شريك غصه ها نبودي ؛
قله ي غرورت رفيع تر از همدلي بود
آدمك
معرفتت را جشن بگير!
پادشاهي سايه ها گرامي ات باد!
لباس گرم بپوش!
زمستان در راه است ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 14:42 توسط عماد
|
