تقدير كور

رنگي رنگ مي بازد ؛

رنگي مي ميرد ؛

و ما تماميت خويش را

در كنار رنگي كه مي ميرد

رنگ مي بازيم...

27.2.88 - تهران


پیله

همیشه دستی هست
         که برای فرو بردنت در مرداب
                                به سویت دراز شده باشد
 
همیشه چشمی هست
         که برای نادیده گرفتن و هاشور زدن تو
                                                 به رویت باز باشد

همیشه عده ای هستند
         که برای خار کردن تو
                             در تقلا باشند

تا دیگران به فکر خشکاندن اند
تو خود به دنبال شکفتن باش
راه دیگری نیست

تنهایی
هیچگاه معنای پرواز نخواهد گرفت
جز آنکه در پیله ی خویش
پروانه شدن را آموخته باشی
راه دیگری نیست

11.2.88- تهران

سه نقطه ی بی انتها...

زندگی خیلی سخت شده ؛ پر از تظاهر و فریب... نمی دونی فردا چه اتفاقی میافته امروزتم دیگه مثل سابق جالب نیست. هر چقدر بیشتر که جلو میری بیشتر می فهمی که کسی زبونتو نمی فهمه و همه هم زبونن نه همدل. کم کم به نقطه ای میرسی که دلت میخواد از همه چی جدا و آزاد شی . اول میری دنبال خدا اما خیلی زود می فهمی که پاسخی برای دردات پیدا نمی کنی تازه می فهمی مشکل از خودته و میای به سمت اصلاح خودت اینجاست که متوجه میشی دیگه توانی و انرژی ای برات نمونده و همه ی انرژیتو توی راه از دست دادی.پس نقطه میزنی و میای سر سطر.
دیگه نه راه پس داری نه پیش؛ نه میتونی بمونی و نه میتونی بری. پس تبدیل به سه نقطه ی بی انتها میشی...
دیگه نه پایانی داری نه آغازی ؛ پس میمونی و بی نام و بی نشان ، دلسوخته و لامکان ، بریده از جهان و زمان ، زجر می کشی...

و خلاصه میشی

در سه نقطه ی بی انتها...

...

تهران - 27.1.88