غمی از جنس باران
نمی دانم شاید این رسم تقدیر است که همیشه باعث می شود آدمهای خوب بسوزند و بسازند... آدمهای بد را ببینند و در بدیهای آنها گرفتار شوند؛ در حسرت آدمی خوب بمانند وغمی فراتر از تصور را همیشه با خود داشته باشند, غمی که به علت غریبی و تفاوت با یک جامعه است ؛ جامعه ای که نمی تواند آنها را به عنوان آدمی خوب بپذیرد زیرا مدتهاست این جامعه آدم خوبی را در خود ندیده است. ![]()
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۴ ساعت 2:35 توسط عماد
|