اینم یکی دیگه از شعرهام
فریاد می زنم سکوتم را
از عشق می خوانم و درنگ می کنم
لبها خاموشند
و گوشها نمی شنوند
و عشق گویا مرده است
کجاست گوش شنوایی که بشنود پیام عشق را
و کجاست هم صدایی که با من عشق را بخواند ...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۴ ساعت 0:46 توسط عماد
|