بیداری
خواه یا ناخواه
دیر یا زود
زمانی خواهد آمد که همه چیز را وا می گذاری و می روی
زمانی که نبودنت ،
بودنت را در خاطرات موهوم آدمک ها
زمزمه خواهد کرد
و بعد
و بعد ،
و بعد...
آنگاه که دیگر نیستم
نیستم ،
نیستم...
در آن آخرین لحظه
باز هم از تو هیچ نمی خواهم
و فقط حرفهایم را
آرزوهایم را
باورهایم را
و کلمه به کلمه
و حرف به حرف ؛
قلبم را
برای چشمان عاشق خدا واگویه خواهم کرد
و وقتی چشمانم را برای همیشه بستم
تنها آرزویم این است
که از این خواب مضطربانه ی همیشه
- عشق -
بیدار شده باشم
8.5.87
کنار ساحل زیبای رودسر
دیر یا زود
زمانی خواهد آمد که همه چیز را وا می گذاری و می روی
زمانی که نبودنت ،
بودنت را در خاطرات موهوم آدمک ها
زمزمه خواهد کرد
و بعد
و بعد ،
و بعد...
آنگاه که دیگر نیستم
نیستم ،
نیستم...
در آن آخرین لحظه
باز هم از تو هیچ نمی خواهم
و فقط حرفهایم را
آرزوهایم را
باورهایم را
و کلمه به کلمه
و حرف به حرف ؛
قلبم را
برای چشمان عاشق خدا واگویه خواهم کرد
و وقتی چشمانم را برای همیشه بستم
تنها آرزویم این است
که از این خواب مضطربانه ی همیشه
- عشق -
بیدار شده باشم
8.5.87
کنار ساحل زیبای رودسر
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 11:8 توسط عماد
|