دنیای آویزی
خسته ام از این دنیای آویزی!
من دردم را به شانه های تو می آویزم و
تو دردت را به شانه های من
و اسمش را می گذاریم :
همدردی!
من شادی ام را به تو می آویزم و
تو شادی ات را به من
و اسمش را می گذاریم :
خوشبختی!
چه دنیای سختی است!
هر کس گویی دنبال آویزکی است
تا از گردن او
شادی و خوشبختی و ثروت خویش را
بیاویزد!
و وقتی گردنی شکست
به دنبال گردنی دیگر باشد...
دریغ...
دریغ...
7.6.87 رودسر
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۸۷ ساعت 5:17 توسط عماد
|