روياي خاكستري
(( نا آرامي اي رفيق!
درياي آرام و بي بديل قلبت را چه شد؟ ))
- ماهيكان گم نام عشق
در ورطه ي طوفاني دلم مي گويند -
سكوت مي كنم
و عمودي كنار آرمان ها
آه سردي مي كشم و
بغض درون خفته را فرو مي خورم
افقي مي شوم...
بر مي آشوبم از هيچي و پوچي اذهان
از هستي و نيستي انسان
از خاموشي و مدهوشي زمان
چيزي از درون مرا مي خورد
و من
بي ادعا
نظاره مي كنم باقي عمر خستگي را
باقي عمر بردگي را
باقي عمر سادگي را ...
آلوده ام
آلوده ي اين زندگي
سرپناهم نيست
آلوده ام
آلوده ي مرگ
تكيه گاهم نيست
افسوس كه درد را
از هر طرف كه بخواني
درد است ...
16.11.87 - كرج
و عمودي كنار آرمان ها
آه سردي مي كشم و
بغض درون خفته را فرو مي خورم
افقي مي شوم...
از هستي و نيستي انسان
از خاموشي و مدهوشي زمان
چيزي از درون مرا مي خورد
و من
بي ادعا
نظاره مي كنم باقي عمر خستگي را
باقي عمر بردگي را
باقي عمر سادگي را ...
آلوده ام
آلوده ي اين زندگي
سرپناهم نيست
آلوده ام
آلوده ي مرگ
تكيه گاهم نيست
افسوس كه درد را
از هر طرف كه بخواني
درد است ...
16.11.87 - كرج
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 16:47 توسط عماد
|