(( نا آرامي اي رفيق!

   درياي آرام و بي بديل قلبت را چه شد؟ ))

- ماهيكان گم نام عشق

در ورطه ي طوفاني دلم مي گويند -

سكوت مي كنم
و عمودي كنار آرمان ها
آه سردي مي كشم و
بغض درون خفته را فرو مي خورم
افقي مي شوم...


بر مي آشوبم از هيچي و پوچي اذهان
از هستي و نيستي انسان
از خاموشي و مدهوشي زمان


چيزي از درون مرا مي خورد
و من
بي ادعا
نظاره مي كنم باقي عمر خستگي را
باقي عمر بردگي را
باقي عمر سادگي را ...

آلوده ام
آلوده ي اين زندگي
سرپناهم نيست

آلوده ام
آلوده ي مرگ
تكيه گاهم نيست

افسوس كه درد را
از هر طرف كه بخواني
درد است ...

16.11.87 - كرج