معجزه
من
مانند یک معجزه ام ؛
مانند معجزه ای که
هرگز نوشته نشده است!
من
مانند یک حدیثم ؛
مانند حدیثی که
روزی
بر زبان پیامبری
فریادی خواهد شد
من
مانند یک دستم ؛
مانند دستی که
برای گرفتن دست های نیکی
همواره دراز بوده
اما به مرور زمان
تحلیل رفته است
من
مانند یک غروبم ؛
مانند غروبی که
در انتظار طلوع
در سرخی خون خویش
غلتیده است...
من انتهای آغازم
من ابتدای پایانم
هستی
در من نفس می کشد
و با من می میرد
همه چیز
در من
به تمامیت خود می رسد
و بعد
در اوج نقص
می میرد
با این وجود
به عالم و آدم بدهکارم
حتی به خویش
حتی به خدا
اگر کسی باشد
که تلبی از او داشته باشم
یقینا زندگی است...
پس من
بدهی و تلبم را کنار هم می گذارم
و با هم خط میزنم
اینک پاکم ؛
پاک تر از خیالی که
آن نیز
هرگز نبوده است!
عید 88 - کرج
مانند یک معجزه ام ؛
مانند معجزه ای که
هرگز نوشته نشده است!
من
مانند یک حدیثم ؛
مانند حدیثی که
روزی
بر زبان پیامبری
فریادی خواهد شد
من
مانند یک دستم ؛
مانند دستی که
برای گرفتن دست های نیکی
همواره دراز بوده
اما به مرور زمان
تحلیل رفته است
من
مانند یک غروبم ؛
مانند غروبی که
در انتظار طلوع
در سرخی خون خویش
غلتیده است...
من انتهای آغازم
من ابتدای پایانم
هستی
در من نفس می کشد
و با من می میرد
همه چیز
در من
به تمامیت خود می رسد
و بعد
در اوج نقص
می میرد
با این وجود
به عالم و آدم بدهکارم
حتی به خویش
حتی به خدا
اگر کسی باشد
که تلبی از او داشته باشم
یقینا زندگی است...
پس من
بدهی و تلبم را کنار هم می گذارم
و با هم خط میزنم
اینک پاکم ؛
پاک تر از خیالی که
آن نیز
هرگز نبوده است!
عید 88 - کرج
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۸ ساعت 12:24 توسط عماد
|