(( بهتر است به خواب روم ... ))

 

از خواب برخاستم

خوابي ديدم

آشفته و پريشان

خاموش و بي وجدان

در خوابم

حرمت عشق شكسته ميشد

درهاي آزادگي

 به روي مردم بسته ميشد

اما

آنچه  در واقعيت مي بينم

از خوابم نيز بدتر است

 

بهتر است به خواب روم

بهتر است به خواب روم ...

 

22/5/84  ساعت 2:00

 

 

  (( فرصت ))

 

زندگي لذت از دست ندادن فرصت هاست

هر كه آن را دريافت

از هجوم غم ها رهاست ؛

فرصتت را درياب ...

 

21/5/84 

 

 (( راه دل ))

 

براي نجات خويشتن ، فكر دل بايد بود

براي احقاق خواستن ، راه دل بايد رفت

براي لمس عشق ، سوز دل بايد خورد

براي ترك تظاهر ، حرف دل بايد گفت

 

فكر دل بايد بود   راه دل بايد رفت

سوز دل بايد خورد حرف دل بايد گفت

 

21/5/84 

 

 (( مي مانم ))

مي مانم

براي نقاشي سپيدي

در دل شب

مي مانم

براي فرياد زدن حقيقت عشق

ميان اين جماعت در سكوت مرده

مي مانم ...

در اين سفر

در اين راه پر خطر

مي مانم و

دوستت دارم را

با فرياد

مي خوانم