4 تا شعر دیگه از خودم
(( حرفت را بزن ))
هر چند كسي نيست
كه احساست را
قلبت را
عشقت را
و حرفت را
درك كند
اما تو حرفت را بزن
شايد امروز براي دركت زود است
اما يقينا
آينده
حرفت را باور مي كند
(( خيال من ))
مرا درياب چون آب
مرا بنويس در قلب
مرا چون يك بغل نور
بازتابانم تا مرگ
در ابن راه و در اين سنگر
بيا تا عشق ، تا باور
خيالم را نبر از سر
خيالم را نبر از سر ...
(( جست و جو ))
من همچنان خواهم گشت
شايد بخت برگشت
و آنكه در روياها
مي جويم او را
پيدا شد و
همچو من
شيدا گشت
(( يخبندان باورها ))
فصل يخبندان باورهاست
سكوت سرد و بي انتهاست
خانه ي دوست كجاست؟
آنكه با من آشناست
آه ...
مي دانم ...
دل من از ساير دلها جداست
چاره ي دردهايم فقط خداست
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۸۴ ساعت 4:15 توسط عماد
|