این شعر خودم رو تقدیم به ( ف.ا ) میکنم
(( چگونه مي توانم فراموشت كنم؟ ))
چگونه فراموشت كنم؟
فكرم غم تو دارد
دلم شور تو دارد و
نگاهم تمناي تو
چگونه فراموشت كنم؟
وقتي كه هر ضربان قلبم ياد آور توست
وقتي كه ثانيه ها را به اميد تو ميشمارم
و وقتي كه هر لحظه ي سكوت سردم
آكنده از گرماي ياد توست
چگونه ميتوانم فراموشت كنم؟
من معناي عشق را با تو فهميدم
من دوست داشتن را از تو آموختم
من سادگي را از تو آموختم
اگر سكوت ميكنم دليل از بي حرفي من نيست
واژه ها در مقابل تو كوچك اند
و من در ميان نامردي اين واژه ها گرفتار شده ام ...
اگر دنيا را زيبا ميبينم
دليلش اين است كه دلم
جايي خيلي دور از من
در كنار قلب توست![]()
31/5/84 ساعت : 00:55
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۴ ساعت 2:36 توسط عماد
|